امیدوار باش اما مطمئن نباش
فریاد
در باد
سایهی سروی به جای میگذارد.
[بگذارید در این کشتزار
گریه کنم.]
در این جهان همه چیزی در هم شکسته
به جز خاموشی هیچ باقی نمانده است.
[بگذارید در این کشتزار
گریه کنم.]
افق بیروشنایی را
جرقه ها به دندان گزیده است.
[به شما گفتم، بگذارید
در این کشتزار گریه کنم.]
لورکا
ته نوشت : مشکل از من است !
از آشنایی تا دوست داری
هزار مقام است
و
از آگاهی تا به گستاخی
هزار منزل است
خواجه عبدلله انصاری
نمی فهم ام ...
احوال این روزهایم حاصل سختگیری و جزئی نگری و عدم شناخت صحیح است یا آدم ها شبیه خودشان و حرفهایشان نیستند.
مسبب هر چه که هست ، دلیل شده تا آدمها عجیب و عمیق توی ذوق ام بخورند .
ته نوشت : مشترک مورد نظر تا اطلاع ثانوی هیچ شبیه خودش نمی باشد !
مشترک مورد نظر یعنی خودِ خودم !